محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2354
مرآة البلدان ( فارسى )
عساكر سامانيان برد و زنده گرفتار شده مغلولا به بغداد نزد معتصم خليفهاش بردند . در سنهء سيصد و سى و پنج ، هنگام مخالفت ابراهيم بن احمد سامانى با امير نوح سامانى كه امير نوح از جيحون گذشت در مرو مقدمهء قتل ابو الفضل وزير به خواهش امرا دست داد چنانكه در تواريخ ثبت است . در سنهء سيصد و نود و هفت ، ايلك خان پادشاه ماوراء النهر به قصد تسخير خراسان از جيحون گذشت و با سلطان محمود منازعه و محاربه نموده شكست يافت و روى از جنگ برتافته مراجعت كرد و در همان سال بمرد . در سنهء چهارصد و هفت ينالتكين پسر مأمون والى خوارزم كه به سلطان محمود غزنوى شوريده بود « 1 » بعد از غلبهء سلطان محمود به خوارزم و هزيمت يافتن والى خوارزم وى به كشتى نشسته كه از جيحون عبور نمايد و خود را به مأمنى رساند در حين عبور از جيحون با يكى از معارف سفينه آغاز سفاهت گذاشت . او را گرفته مغلولا به اردوى سلطان بردند . سلطان فرمان داد تا او را هلاك ساختند . در سنهء چهارصد و بيست و دو ، در زمان سلطنت مسعود بن محمود ، طايفهء سلجوق از جيحون گذشته به بلاد خراسان آمده سكنى گرفتند .
--> ( 1 ) - عبارت مبهم است . مطلب اين است كه على بن مأمون خوارزمشاه كه خواهر محمود را به زنى داشت تا زنده بود روابط دوستانهء خود را با محمود غزنوى و بالنتيجه استقلال خاندان خويش را حفظ كرد . پس از وى برادرش مأمون بن مأمون بهجاى او بنشست و با اجازهء سلطان ، زن برادر يعنى خواهر محمود را نكاح كرد . ظاهرا اين امر موجب تحكيم بيشتر دو خاندان غزنوى و مأمونى شد . اما شايد هم همين نزديكى شديد موجب شد كه محمود از او بخواهد كه در ممالك خويش سكه و خطبه به نام وى كند . مأمون نپذيرفت و فرستادهء محمود از خوارزم بازگشت و خوارزميان در انديشه شدند « و مقدم همه ينالتكين بود صاحب جيش مأمون » . در اين ميان بزرگان خوارزم در روزى ناگاه به عادت سلام به خدمت او ( مأمون ) رفتند و در حال ، خبر وفات او از اندرون به بيرون آمد و حقيقت حال معلوم نشد كه چگونه افتاد . آنگاه جمله بر بيعت پسر او مجتمع شدند و او را بهجاى پدر بنشاندند . دانستند كه سلطان ( محمود ) ازين حادثه ممتعض شود و انتقام اين جريمه بخواهد » . و چنين نيز شد . محمود به خوارزم لشكر كشيد و ينالتكين سخت پاىفشرد و چون كوشش سود نداد خواست بگريزد كه در كشتى گرفتار آمد ( ر ك جامع التواريخ : تاريخ سلطان محمود و اسلاف و اخلاف او ، به سعى احمد آتش ) ص 199 - 200 .